غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

636

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نايل گردانيد اما در آن اثنا صورتى دست داد كه هركس در اردوى همايون بود روى به طرفى نهاد . گفتار در بيان انتقال حضرت خاقان سعيد بخلد برين و ذكر بعضى از وقايع اردوى ظفر قرين حكم نافذ كل من عليها فان قضائيست مبرم و قضيه كليه كل نفس ذائقة الموت حكميست محكم جمشيد خورشيد كه سپهر چهارم مسند جاه و جلال اوست ع از بيم زوال رعشه‌داريست رباعى خورشيد كه هست خسرو چرخ برين * دارد همهء روى زمين زير نگين هر روز كمالش به زوالست قرين * پيوسته چنين بود جهان را آئين تقريب اين تشبيب آن كه در آنولا كه بيمن دولت و حسن معدلت حضرت خاقان سعيد مظفر لوا اكثر معمورهء ربع مسكون غيرت كارگاه گردون بود ناگاه بتقدير ايزد متعال صورت عين الكمال جلوه نموده خدنك بلا از شست جفا بگشود تبيين اينواقعه جانسوز و تفصيل حادثه محنت اندوز آنكه در اوان كه مملكت رى محل اقامت خاقان صاحب حشمت بود گاهى از درد معده و ضعف بنيه شكايت مىفرمود در صباح يكشنبه بيست و پنجم ذيحجه سنهء خمسين و ثمانمائه موافق اول روز نوروز شراب مخلصه آشاميده پاى مبارك در ركاب سعادت انتساب آورده عزيمت زيارت مراقد مشايخ قلعه طبرك نموده عنان يكران بدانطرف انعطاف داد و در اثناء سير استرى كه مركوب آن شهسوار ميدان نامدارى بود آغاز سر كشى كرده قوت ماسكه بامساك عنان وفا ننمود بنابر آن از استر فرود آمده در محفه نشست و همان لحظه درد معده بمرتبهء مستولى ذات فايض البركات گشت كه كار از تدبير صغير و كبير و برنا و پير درگذشت و بر طبق آيهء كريمهء فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ پادشاه ربع مسكون قبل از وصول ببارگاه فلك اشتباه عازم سفر آخرت گرديد و طاير روح شريف خاقان خلافت پناه رفيق مسافران آن جهانى شده در حظاير قدس و رياض انس مأوى گزيد مثنوى دلا نيست دايم بقا و حيات * كه عالم ندارد قرار و ثبات رسد تخت و بخت ار باوج كمال * چو خورشيد تابنده يابد زوال بيا تا بگويم بآواز نى * كه جمشيد كى بود و كاوس كى و در آن روز محنت اندوز از شاهزادگان گيتىافروز غير ميرزا ابو القاسم بابر ولد ميرزا بايسنقر ميرزا عبد اللطيف بن ميرزا الغ بيك و ميرزا خليل سلطان بن ميرزا محمد جهانگير نبيرهء دخترى خاقان مغفور كسى در اردوى همايون نبود و از امراء عظام نيز بجز لقمان برلاس كسى تشريف نداشت زيرا كه سائر نوئينان نزد ميرزا سلطانمحمد رفته بودند و بقيه آن روز و آن شب حقيقت آن واقعه پرتعب مخفى ماند مهد عليا گوهرشاد آغا جهة ملاحظه خاطر فرزند ارجمند ميرزا الغ‌بيك گوركان معتمدى